Wednesday, March 23, 2011

حقایقی در مورد شعر حافظ

حقایقی در مورد شعر حافظ:

باید حقایق را گفت، هر چند تلخ باشند.


اگر میخواهید در زندگی موفق باشید، اشعار حافظ را بخوانید، درک کنید و درست بر عکس آن عمل کنید. شعر حافظ سمبل تفکر مغشوش ایرانی است.

"آنچه حافظ به شما چه میگوید" و
آنچه شما باید به او پاسخ دهید:

"بنشین بر لب جوی و گذر عمر را ببین"
خیر، من ترجیح میدهم در زندگی درگیر شوم و با آن حرکت کنم و بر آن تاثیر گذارم

"ما که رندیم و گدا"
خیر، من نه میخواهم رند باشم و نه گدا

"در دایره قسمت اوضاع چنین باشد"
چیزی به نام قسمت وجود ندارد، مشکلی نیست که من نتوانم با تصمیم درست بر آن فائق نشوم.

"و ان يکاد بخوانيد و در فراز کنيد"
خیر لازم نیست

"به کوی ميکده هر سالکی که ره دانست"
خیلی ممنون، من ترجیح میدهم در خانه علم را بزنم و چیزهایی که به وجودشانیقین میشه داشت

"رموز جام جم از نقش خاک ره دانست"
در این جهان رمز و رموز وجود ندارد به غیر از آنچه از طریق علمی کشف نشده

"ز غمزه بر دل ريشم چه تير ها که گشادی"
آقای حافظ این شعر شما چقدر بیمزه و غیررمانتیک است. کی با معشوق حرف از خون و شمشیر و کشتن میزنه.

"گناه چشم سياه تو بود و گردن دلخواه"
حالا تقصیر محبوب هم شد، آخه به قول خودت هیچ عاشق به معشوق سخن سخت نگفت.


آنجا که میگوید "بنشین بر لب جوی و گذر عمر را ببین،" شما بگویید، خیر، من ترجیح
میدهم در زندگی درگیر شوم، آنجا که میگوید "ما که رندیم و گدا" شما بگویید، خیر من نه میخواهم رند باشم و نه گدا.

تا زمانی که به مردم ایران در مورد فرهنگ آنها دروغ میگوییم، آنها را کودک فرض کرده و کودک بار می آوریم.؛

حافظ با قران بزرگ میشود و به آن احترام میگذارد، در طی عمر خود به آن مشکوک میشود، به عقاید صوفیه گرایش پیدا میکند و در آخر به سوی افکار مزدایی سوق پیدا میکند. تاریخ این اشعار معلوم نیست و در نگاه اول به نظر می آید فلسفه غزلهای او چون باد هر لحظه به جهتی حرکت میکند و وضع مشخصی ندارد. ولی بوجود آوردن یک خط زمانی احتمالی کمک میکند که حرکت فکری او را از قرآن به صوفیگری و به مزدا حدس بزنیم.

البته تناقض و اغتشاش فکری او در حد یک غزل نیز دیده میشود، یعنی در یک غزل از یک بیت تا بیت بعدی تناقض و اغتشاش دیده میشود. ایرادی که شاه شجاع و رغیبان حافظ به او گرفته بودند و او این پاسخ را داده بود که درست است که شعر حافظ اینگونه است، ولی میبینید که شعر حافظ سریع تر از باد، دست به دست در شهر های مختلف حرکت میکند و به نقاط دور میرسد.

حافظ یک هنرمند است و نه یک فیلسوف. ذهن او اغتشاش هنری دارد و بسیار جست و خیز میکند. این قاطی پاتی بودن برای ذهن ایرانی زیبا است چون هیچ جهت معینی در آن نیست که کسی با آن دشمن شود. علت اصلی وجود تفاوت های زیاد در نسخه های قدیمی اشعار او، همانطور که سیرجانی خاطر نشان کرده، خود اوست. یعنی به خاطر اشتباهات کاتبان و دست کاری دیگران نیست بلکه به خاطر شخص خود حافظ است که در بسیاری موارد نمیتوانست بهترین فرم ادای مطلب را انتخاب کند و نمونه های مختلف یک شعر را به جای گذاشته است. حافظ مانند انیشتین حواس پرت است و شلخته و هیچگاه مجموعه اشعار خود را جمع آوری نکرد همانطور که اینشتین نامه های علمی بزرگان دیگر را به او، نگه داری نکرد و ما امروز به خاطر وجود دیگران نامه های اینشتین را در دست داریم.

اشکال اصلی حافظ تبلور ذهنیت شکست و فلاکت در غزلیات اوست. حافظ هیچگاه از اتحاد جمعی، حواس جمع کردن و تمرکز، به خاطر سپردن و یادگیری از گذشته ، حقوق انسانها، حقوق زنان، حیوانات واقعی و اراده انسان سخن نمیگوید. بر عکس او به ما می آموزد که باید فراموش کنیم و بی خیال باشیم. تفکر او تقلید مغشوشی از تفکر خیام است. خیام هیچ به وجود خدا، روح بعد از مرگ و بهشت و جهنم اعتقاد ندارد ولی حافظ فقط مشکوک است. حافظ تقین ندارد و میترسد. حافظ مانند خیام انسان را بی اراده میداند. مدل انسان حافظ، مانند انسان خیام، نمیتواند در سرنوشت خود تاثیری داشته باشد و بهتر است با جامی شراب از زندگی لذت ببرد، خود را مسخ کند و به فکر تغییر وضعیت نباشد.

خیام میگوید: "ای رفته به چوگان قضا همچون گو.. چپ میرو و راست می رو و هیچ مگو .. کانکس که ترا فکند اندر تک و پو .. او داند و او داند و او داند و او."

و حافظ میگوید: مکن در این چمنم سرزنش به خود رویی، چنان که پرورشم میدهند میرویم. این تفکر خیام است. در جای دیگر میگوید: ما که رندیم و گدا، رطل گران ما را بس. یا بنشین بر لب جوی و گذر عمر را ببین که این نشان از جهان گذران ما را بس.

؛

Monday, March 21, 2011

شعر شاملو



دوست دارم از طرفداران شعر شاملو بپرسم یک شعر عمیق و معنی دار از او را مثال بزنند و بگویند از چه چیز آن لذت میبرند. با

 البته شاملو را فرد پر ارزشی میدانم ولی در مورد شعر او چه از نظر زیبایی و چه از نظرعمق فکری بسیار شک دارم. شاید به قول جمالزاده بیله دیگ بیله چغندر؟؟سپاس؛

             من از شعر توللی، حمید مصدق، فریدون مشیری و شهریار بیزارم چون هیچکدام مغزی ندارند و محدود به تکرار کلیشه هستند، ولی شاملو علیرغم با هوشتر بودن از آنها، برای من چیزی نداشته. به امید اینکه کسی بتواند مرا روشن کند. با سپاس؛