داستان بلدرچین و برزگر
بلدرچینی با سه جوجه خود در کشتزاری لانه داشت . ؛
چون فصل درو شد روزی یکی از جوجه ها به پیش مادرش امد و گفت . ؛
مادر امروز شنیدیم که کشاورز به زنش می گفت که فردا همسایگان به کمک می ایند و کشتزار را به کمک انها درو می کنم . ؛
مادر اگر کشاورز چنین کند لانه ما خراب می شود . ؛
مادر گفت راحت باشید هیچ اتفاقی نمی افند . ؛
و چون فردا رسید و هیچ اتفاقی نیافتاد شب یکی دیگر از جوجه های پیش مادر امد و گفت مادر امروز شنیدم که کشاورز به زنش می گفت فردا پسر عمو هایم به کمک می ایند و با کمک انها کشتزار را درو می کنم . ؛
مادر اگر کشاورز چنین کند لانه ما خراب می شود . ؛
مادر گفت راحت باشید فردا مزرعه درو نخواهد شد .؛
و چون دوباره شب فرا رسید جوجه سوم به پیش مادر امد و گفت
مادر امروز کشاورز به زنش می گفت فردا خودمان با هم استین ها را بالا می زنیم و مزرعه را درو می کنیم .
مادر گفت که فردا لانه مان خراب می شود و باید فردا اینجا را ترک کنیم . ؛
جوجه ها گفتند که مادر ابن بار با دفعه های دیگر چه فرقی دارد . ؛
مادر گفت .تا زمانی که کشاورز به امید این و ان نشسته بود مطمعین بودم که کسی او را یاری نمی کند ولی چون خودش تصمیم دارد که فردا اینکار را بکند و به امید کسی نمی نشیند پس فردا او کار خود را خود انجام می دهد و مزرعه را درو و لانه ما ویران می شود.؛
بلدرچینی با سه جوجه خود در کشتزاری لانه داشت . ؛
چون فصل درو شد روزی یکی از جوجه ها به پیش مادرش امد و گفت . ؛
مادر امروز شنیدیم که کشاورز به زنش می گفت که فردا همسایگان به کمک می ایند و کشتزار را به کمک انها درو می کنم . ؛
مادر اگر کشاورز چنین کند لانه ما خراب می شود . ؛
مادر گفت راحت باشید هیچ اتفاقی نمی افند . ؛
و چون فردا رسید و هیچ اتفاقی نیافتاد شب یکی دیگر از جوجه های پیش مادر امد و گفت مادر امروز شنیدم که کشاورز به زنش می گفت فردا پسر عمو هایم به کمک می ایند و با کمک انها کشتزار را درو می کنم . ؛
مادر اگر کشاورز چنین کند لانه ما خراب می شود . ؛
مادر گفت راحت باشید فردا مزرعه درو نخواهد شد .؛
و چون دوباره شب فرا رسید جوجه سوم به پیش مادر امد و گفت
مادر امروز کشاورز به زنش می گفت فردا خودمان با هم استین ها را بالا می زنیم و مزرعه را درو می کنیم .
مادر گفت که فردا لانه مان خراب می شود و باید فردا اینجا را ترک کنیم . ؛
جوجه ها گفتند که مادر ابن بار با دفعه های دیگر چه فرقی دارد . ؛
مادر گفت .تا زمانی که کشاورز به امید این و ان نشسته بود مطمعین بودم که کسی او را یاری نمی کند ولی چون خودش تصمیم دارد که فردا اینکار را بکند و به امید کسی نمی نشیند پس فردا او کار خود را خود انجام می دهد و مزرعه را درو و لانه ما ویران می شود.؛
No comments:
Post a Comment