چند روز پیش در یک کتاب فروشی در لوس آنجلس بودم، دیدم آقایی که کمی عقب مانده به نظر می آید با فروشنده صحبت میکند و قول و قرار میدهد که از هفته دیگر کم کم شروع به پرداخت پول کتابهایی خواهد شد که کتابفروشی برای او کنار گذاشته است.
او قول میداد دفعه بعد با دست پر (پول) بیاید و در سه جلسه همه پولها را بدهد. پرسید جمع مقادیر چقدر است، فروشنده رفتد پشت و برگشت گفت ۴۱۵$، آقا گفت نه بیشتر است. با هم رفتند، معلوم شد ۷۵۰ دلار است.
پرسیدم قربان شما در چه مواردی علاقه به کتاب دارید شاید من هم از شما چیزی بیاموزم. گفت همه در مورد قرآن است. گفتم شما به خدا اعتقاد دارید؟ گفت بلی، گفتم پس چرا به این لولو خورخوره که دستش را گذاشته روی شانه شما و آدامس بادکنکی باد میکنه اعتقاد ندارید،
گفت همانطور که آقای هلاکویی (متفکران ایرانی چه کسانی هستند) گفته مسئله دین و اعتقاد چیزهایی است که با قلب احساس میشود و از حوزه علم خارج است. خواستم بگم همان هلاکویی که دکتری روانشناسی ندارد و جواز کار خود از دست داده است؟ آیا از او پرسیدید که خود او به دروغ خدا اعتقاد دارد یا نه؟
(جالب است که حرف های کسانی چون هلاکویی دلگرمی چنین افرادی میشود و هلاکویی ها با فاصله گرفتن از یک موضع روشن به جامعه ضرر میزنند. جالبتر آنکه فیروز نادری هم برای عوام پسندی یا به خاطر ساده لوحی شخصی اعلام کرد که فردی روحانی و اسپیری توال است که گفتن آن بیست سال پیش در آمریکا مد بود و به اینگونه خرافات اعتقاد دارد که باز هم کمک خوبی نیست)
ممکن است فکر کنید یک علم-مدار نمیتواند هیچ گاه زاویه نگاه یک مذهبی را درک کند تا بلکه راهی برای هدایت او بدهد، بنابراین اینگونه جدل ها بی فایده است. ولی من به شما پاسخی میدهم تا دقیقا زاویه دید افراد مذهبی را درک کنید. بسیار ساده: آدم مذهبی یک فرد عاشق است، یک فرد عاشق یک فرد معتاد است. مذهب افیون توده هاست. اگر میخواهید مذهبی را درک کنید، یک نفر معتاد به هرویین را تصور کنید که هرویین را یک چیز بد نمیبیند و برعکس ملکه خوبی میداند. بسیاری از معتادان از اعتیاد خود بسیار راضی هستند و دیگران را نادان میدانند که حال آنها را نمیفهمند.
او قول میداد دفعه بعد با دست پر (پول) بیاید و در سه جلسه همه پولها را بدهد. پرسید جمع مقادیر چقدر است، فروشنده رفتد پشت و برگشت گفت ۴۱۵$، آقا گفت نه بیشتر است. با هم رفتند، معلوم شد ۷۵۰ دلار است.
پرسیدم قربان شما در چه مواردی علاقه به کتاب دارید شاید من هم از شما چیزی بیاموزم. گفت همه در مورد قرآن است. گفتم شما به خدا اعتقاد دارید؟ گفت بلی، گفتم پس چرا به این لولو خورخوره که دستش را گذاشته روی شانه شما و آدامس بادکنکی باد میکنه اعتقاد ندارید،
گفت همانطور که آقای هلاکویی (متفکران ایرانی چه کسانی هستند) گفته مسئله دین و اعتقاد چیزهایی است که با قلب احساس میشود و از حوزه علم خارج است. خواستم بگم همان هلاکویی که دکتری روانشناسی ندارد و جواز کار خود از دست داده است؟ آیا از او پرسیدید که خود او به دروغ خدا اعتقاد دارد یا نه؟
(جالب است که حرف های کسانی چون هلاکویی دلگرمی چنین افرادی میشود و هلاکویی ها با فاصله گرفتن از یک موضع روشن به جامعه ضرر میزنند. جالبتر آنکه فیروز نادری هم برای عوام پسندی یا به خاطر ساده لوحی شخصی اعلام کرد که فردی روحانی و اسپیری توال است که گفتن آن بیست سال پیش در آمریکا مد بود و به اینگونه خرافات اعتقاد دارد که باز هم کمک خوبی نیست)
ممکن است فکر کنید یک علم-مدار نمیتواند هیچ گاه زاویه نگاه یک مذهبی را درک کند تا بلکه راهی برای هدایت او بدهد، بنابراین اینگونه جدل ها بی فایده است. ولی من به شما پاسخی میدهم تا دقیقا زاویه دید افراد مذهبی را درک کنید. بسیار ساده: آدم مذهبی یک فرد عاشق است، یک فرد عاشق یک فرد معتاد است. مذهب افیون توده هاست. اگر میخواهید مذهبی را درک کنید، یک نفر معتاد به هرویین را تصور کنید که هرویین را یک چیز بد نمیبیند و برعکس ملکه خوبی میداند. بسیاری از معتادان از اعتیاد خود بسیار راضی هستند و دیگران را نادان میدانند که حال آنها را نمیفهمند.
No comments:
Post a Comment