داستان قوم "به چه" در زمانهای قدیم و امروز
by دکتر ایران نژاد on Monday, August 8, 2011 at 9:13pm
قرنها پیش در آسیا، مردمانی زندگی میکردند که به آنها قوم "به چه" یا "بچه" میگفتند. این قوم از آمیزش دو قوم اولیه در آسیای غربی به نامهای "به به" و "چه چه" بوجود آمدند. خصلت اصلی این قوم آن بود که از فرهنگ و ادب و رفتار خود بسیار راضی بودند و برای آن بسیار به به و چه چه میکردند. و هر چقدر در مقایسه با اقوام دیگر، در همه کار بیشتر عقب می افتادند و هر چقدر در همه کارهای گروهی مثل انقلابات، تظاهرات و جنگها شکست میخوردند، باز از خود و عملکرد خود تعریف میکردند و همه اشکالات را از اقوام دیگر میدیدند و آنها را دلیل شکست خود میدیدند.؛
این تعریف و تعارف ها دلیل مهمی داشت و آن این بود که عدم خلاقیت و بلوغ فکری قوم "بچه" از زمان یونان باستان موجب شده بود که این قوم در واقع کشش عجیبی به تقلید و پیروی از اقوام دیگر داشته باشد. با اینکه از فرهنگ خود تعریف میکردند، در عمل مفتون اقوام دیگر و نو آوری های آنها بودند. این به به ها و چه چه ها در حقیقت آموزشهای بزرگان آنها بود به عنوان عکس العملی در راه شستشوی ذهنی جوانهای آنها تا بلکه قدری از عشق و کشش بی حد این مردم به چیزهای خارجی بکاهد و آنها را به مرز و بوم خود پیوند دهد. ولی این تعلیمات فقط بر روی قشر باهوش فرهیخته این مردم تاثیر میکرد و آنها را به این خیال واهی می انداخت که چیزی هستند ولی عموم توده مردم این قوم در صورت امکان همه چیز خود را حاضر بود بدهد تا یک زندگی معمولی در کشور های غربی به دست آورد. قشر فرهیخته قدرت خیال کردن داشت و بر اثر این تلقینات یک سری رویاهای خوش را از گذشته و آینده و حال برای خود میتوانست بسازد. ولی قشر عامی این قوم فارغ از قدرت تجسم بود و درست به همین خاطر، به صورت مستقیم تر و عینی تری به جهان پیرامون نگاه میکرد و میدید که واظها این قوم دچار عقب ماندگی است.؛
نمونه های تقلید در این قوم بیشمار بود. با آنکه فرهنگ خود را چیزی ناب و بکر میدانستند، همه چیز آنها تقلیدی بود و با کمال تاسف خود آنها از این مسئله خبر نداشتند، یعنی خود را گول میزدند، در صورتی که همه جهان این را به وضوح میدید. ستونهای کاخهای باستانی آنها تقلیدی از یونانیان باستان بود با آمیزشی از حیوانات فرهنگ های بابل و آشوری. خط باستانی آنها تقلیدی، یا بهتر بگوییم، یک خط بابلی بود. خط مدرن آنها برگرفته از خط آرامی بود. در زبان خود ۸۰ درصد از واژه های زبانهای بیگانه داشتند. واژه هایی پیش پا افتاده مانند صابون، تمبر، بلیط، سماور، چمدان، کوران و غیره از زبانهای اروپایی گرفته شده بودند و بسیار بیشتر از واژه های دیگر این زبان عربی بودند. تنها واژه هایی که واقعا از زبان قوم "بچه" بودند، آن واژه هایی بودند که کودکان زیر پنج سال با مادر خود درون خانه گفتگو میکنند مانند: بشین، پا شو، بخور، بریز، بشور، بیا، برو، بزن، شیر، آب، نون، پستان، شکم،سر، زبان، پا، دست، انگشت و غیره. به محض اینکه که احتیاجی به مفاهیم غیر ملموس برای نوجوانان بزرگتر از ۵ ساله میشد، واژه ها عربی میشد، مانند: الآن، قبل، بعد، اتحاد، مفهوم، مقابل، عقب، نوع، تاکید، محبت، شقاوت، مشکل، مضحک، مشاور، شاکی، متهم و غیره.؛
سرود ملی آنها " ای به چه، ای مرز پر گهر" که با غرور فراوان خوانده میشد، تقلیدی بد از قطعه "سوناتینای" باخ بود که گام آن تغییر یافته بود و کج شده بود بدون اینکه هیچ کجا به آن اشاره ای شده باشد. قبل از این سرود سرود دیگری داشتند که آنرا یک ایتالیایی نوشته بود!! تصور کنید که یک مردم چقدر باید وطن پرست باشند که اولین سرود ملی آنها رو یک خارجی براشون بنویسه. یونانی های باستان نوشته اند که این مردم از همه چیز و همه جا قرض میکردند و قاطی میکردند و تعجبی نبود اگر حتی در بازار با طوق مصری به گردن راه بروند. مردم جهان نوین در حیرت از تقلید آنها در همه ارکان زندگی از غرب بودند از لباس پوشیدن، آرایش و جراحی پلاستیک گرفته تا ادبیات، شعر، موسیقی و حتی فلسفه. از غرب بد میگفتند (مخصوصا قشر فرهیخته آنها) ولی مدام در حال کپی برداری بودند. شاعران کلاسیک آنها مانند شاعر معروف قرن ۱۳ میلادی آنها، به نام سعدیسم یا سادیسم، به تبحر خود در زبان عربی افتخار میکرد و اشعار و داستانهایی مینوشت که نصفه عربی نصفه "بچه گانه" بودند و یک طرز زندگی فاشیستی را به انسانها یاد میداد. شاعر محبوب آنها در قرن ۱۴ میلادی به نام خفه یا خفز، اشعاری داشت که اول جمله عربی بود ولی بقیه جمله به زبان بچگی و بر عکس، مثلا
:
الا ای ساربان منزل دوست// الی رکبانکم طال اشتیاقی؟
فلسفه آنها تقلیدی از یونان بود. یکی از فلاسفه آنها معروف به معلم دوم بود، چون معلم اول را ارسطو میدانستند. پزشکی آنها به مدت ۱۰۰۰ سال تا همین چندی پیش تقلیدی از ارسطو و جالینوس بود. حتی همین امروز هم داروخانه هایی به نام جالینوس در شهر های مختلف دارند.؛
آنها مدام از خود تعریف میکردند ولی هیچکس به آنها اهمیت نمیداد. همه جهان متمدن آنها را یک قوم مقلد و دست دوم میدانست که در یک نقطه ی دور، خشک و سنگلاخی از جهان به طور منزوی، زندگی کرم مانندی را دنبال میکردند. اشعار کلاسیک آنها تاثیر گرفته از فلسفه یونان بود به اضافه موهومات خرافی فلوطین و خرافاتی دیگر از خود آنها. حتی موسیقی آنها فرم شکسته ی مدهای یونانی بود یعنی اکثر مقامهای موسیقی آنها تقلیدی شکسته از مایه های یونانی بود. یکی از مقامهای آنها به نام نواز، همان مد یونانی آیولین بود که انگار روی فلوت، یک نفر از روی تنبلی نتونسته انگشت هاشو قرص روی ساز نگه داره و به جای اینکه با دست های منظم و بسته بزنه، ساده تر با دست باز زده. این تنبلی در سازها بادی موجب شده بود که موسیقی آنها فواصل ربع پرده پیدا کنه. انگار یک چوپونی یک آهنگ درستی رو شنیده باشه و بعد به طرز بسیار محدود و شکسته ای بخواد فقط تکه هایی از آن آهنگ کامل رو روی نی خودش بزنه.؛
ادامه قصه تا شب بعد .....؛
این تعریف و تعارف ها دلیل مهمی داشت و آن این بود که عدم خلاقیت و بلوغ فکری قوم "بچه" از زمان یونان باستان موجب شده بود که این قوم در واقع کشش عجیبی به تقلید و پیروی از اقوام دیگر داشته باشد. با اینکه از فرهنگ خود تعریف میکردند، در عمل مفتون اقوام دیگر و نو آوری های آنها بودند. این به به ها و چه چه ها در حقیقت آموزشهای بزرگان آنها بود به عنوان عکس العملی در راه شستشوی ذهنی جوانهای آنها تا بلکه قدری از عشق و کشش بی حد این مردم به چیزهای خارجی بکاهد و آنها را به مرز و بوم خود پیوند دهد. ولی این تعلیمات فقط بر روی قشر باهوش فرهیخته این مردم تاثیر میکرد و آنها را به این خیال واهی می انداخت که چیزی هستند ولی عموم توده مردم این قوم در صورت امکان همه چیز خود را حاضر بود بدهد تا یک زندگی معمولی در کشور های غربی به دست آورد. قشر فرهیخته قدرت خیال کردن داشت و بر اثر این تلقینات یک سری رویاهای خوش را از گذشته و آینده و حال برای خود میتوانست بسازد. ولی قشر عامی این قوم فارغ از قدرت تجسم بود و درست به همین خاطر، به صورت مستقیم تر و عینی تری به جهان پیرامون نگاه میکرد و میدید که واظها این قوم دچار عقب ماندگی است.؛
نمونه های تقلید در این قوم بیشمار بود. با آنکه فرهنگ خود را چیزی ناب و بکر میدانستند، همه چیز آنها تقلیدی بود و با کمال تاسف خود آنها از این مسئله خبر نداشتند، یعنی خود را گول میزدند، در صورتی که همه جهان این را به وضوح میدید. ستونهای کاخهای باستانی آنها تقلیدی از یونانیان باستان بود با آمیزشی از حیوانات فرهنگ های بابل و آشوری. خط باستانی آنها تقلیدی، یا بهتر بگوییم، یک خط بابلی بود. خط مدرن آنها برگرفته از خط آرامی بود. در زبان خود ۸۰ درصد از واژه های زبانهای بیگانه داشتند. واژه هایی پیش پا افتاده مانند صابون، تمبر، بلیط، سماور، چمدان، کوران و غیره از زبانهای اروپایی گرفته شده بودند و بسیار بیشتر از واژه های دیگر این زبان عربی بودند. تنها واژه هایی که واقعا از زبان قوم "بچه" بودند، آن واژه هایی بودند که کودکان زیر پنج سال با مادر خود درون خانه گفتگو میکنند مانند: بشین، پا شو، بخور، بریز، بشور، بیا، برو، بزن، شیر، آب، نون، پستان، شکم،سر، زبان، پا، دست، انگشت و غیره. به محض اینکه که احتیاجی به مفاهیم غیر ملموس برای نوجوانان بزرگتر از ۵ ساله میشد، واژه ها عربی میشد، مانند: الآن، قبل، بعد، اتحاد، مفهوم، مقابل، عقب، نوع، تاکید، محبت، شقاوت، مشکل، مضحک، مشاور، شاکی، متهم و غیره.؛
سرود ملی آنها " ای به چه، ای مرز پر گهر" که با غرور فراوان خوانده میشد، تقلیدی بد از قطعه "سوناتینای" باخ بود که گام آن تغییر یافته بود و کج شده بود بدون اینکه هیچ کجا به آن اشاره ای شده باشد. قبل از این سرود سرود دیگری داشتند که آنرا یک ایتالیایی نوشته بود!! تصور کنید که یک مردم چقدر باید وطن پرست باشند که اولین سرود ملی آنها رو یک خارجی براشون بنویسه. یونانی های باستان نوشته اند که این مردم از همه چیز و همه جا قرض میکردند و قاطی میکردند و تعجبی نبود اگر حتی در بازار با طوق مصری به گردن راه بروند. مردم جهان نوین در حیرت از تقلید آنها در همه ارکان زندگی از غرب بودند از لباس پوشیدن، آرایش و جراحی پلاستیک گرفته تا ادبیات، شعر، موسیقی و حتی فلسفه. از غرب بد میگفتند (مخصوصا قشر فرهیخته آنها) ولی مدام در حال کپی برداری بودند. شاعران کلاسیک آنها مانند شاعر معروف قرن ۱۳ میلادی آنها، به نام سعدیسم یا سادیسم، به تبحر خود در زبان عربی افتخار میکرد و اشعار و داستانهایی مینوشت که نصفه عربی نصفه "بچه گانه" بودند و یک طرز زندگی فاشیستی را به انسانها یاد میداد. شاعر محبوب آنها در قرن ۱۴ میلادی به نام خفه یا خفز، اشعاری داشت که اول جمله عربی بود ولی بقیه جمله به زبان بچگی و بر عکس، مثلا
:
الا ای ساربان منزل دوست// الی رکبانکم طال اشتیاقی؟
فلسفه آنها تقلیدی از یونان بود. یکی از فلاسفه آنها معروف به معلم دوم بود، چون معلم اول را ارسطو میدانستند. پزشکی آنها به مدت ۱۰۰۰ سال تا همین چندی پیش تقلیدی از ارسطو و جالینوس بود. حتی همین امروز هم داروخانه هایی به نام جالینوس در شهر های مختلف دارند.؛
آنها مدام از خود تعریف میکردند ولی هیچکس به آنها اهمیت نمیداد. همه جهان متمدن آنها را یک قوم مقلد و دست دوم میدانست که در یک نقطه ی دور، خشک و سنگلاخی از جهان به طور منزوی، زندگی کرم مانندی را دنبال میکردند. اشعار کلاسیک آنها تاثیر گرفته از فلسفه یونان بود به اضافه موهومات خرافی فلوطین و خرافاتی دیگر از خود آنها. حتی موسیقی آنها فرم شکسته ی مدهای یونانی بود یعنی اکثر مقامهای موسیقی آنها تقلیدی شکسته از مایه های یونانی بود. یکی از مقامهای آنها به نام نواز، همان مد یونانی آیولین بود که انگار روی فلوت، یک نفر از روی تنبلی نتونسته انگشت هاشو قرص روی ساز نگه داره و به جای اینکه با دست های منظم و بسته بزنه، ساده تر با دست باز زده. این تنبلی در سازها بادی موجب شده بود که موسیقی آنها فواصل ربع پرده پیدا کنه. انگار یک چوپونی یک آهنگ درستی رو شنیده باشه و بعد به طرز بسیار محدود و شکسته ای بخواد فقط تکه هایی از آن آهنگ کامل رو روی نی خودش بزنه.؛
ادامه قصه تا شب بعد .....؛
Afson Shahbazi شما بهتره فامیل خودت را بزاری یونان نژاد !!!!!!!!!August 8 at 10:08pm · · 2 peopleLoading...
Hossein Moayedi I just wonder who could get along well with such people.. very sorry to like.. but it is true If you compare it to other people around the world that live together with love and peace.August 8 at 11:04pm · · 2 peopleLoading...
دکتر ایران نژاد تصور کنید که یک مردم چقدر باید وطن پرست باشند که اولین سرود ملی آنها رو یک خارجی براشون بنویسه.August 12 at 9:59pm · · 1 personLoading...
دکتر ایران نژادسرود ملی آنها " ای به چه، ای مرز پر گهر" که با غرور فراوان خوانده میشد، تقلیدی بد از قطعه "سوناتینای" باخ بود که گام آن تغییر یافته بود و کج شده بود بدون اینکه هیچ کجا به آن اشاره ای شده باشد. قبل از این سرود سرود دیگری داشتند که آنرا یک ا...یتالیایی نوشته بود!! تصور کنید که یک مردم چقدر باید وطن پرست باشند که اولین سرود ملی آنها رو یک خارجی براشون بنویسه. یونانی های باستان نوشته اند که این مردم از همه چیز و همه جا قرض میکردند و قاطی میکردند و تعجبی نبود اگر حتی در بازار با طوق مصری به گردن راه بروند. مردم جهان نوین در حیرت از تقلید آنها در همه ارکان زندگی از غرب بودند از لباس پوشیدن، آرایش و جراحی پلاستیک گرفته تا ادبیات، شعر، موسیقی و حتی فلسفه. از غرب بد میگفتند (مخصوصا قشر فرهیخته آنها) ولی مدام در حال کپی برداری بودند. شاعران کلاسیک آنها مانند شاعر معروف قرن ۱۳ میلادی آنها، به نام سعدیسم یا سادیسم، به تبحر خود در زبان عربی افتخار میکرد و اشعار و داستانهایی مینوشت که نصفه عربی نصفه "بچه گانه" بودند و یک طرز زندگی فاشیستی را به انسانها یاد میداد. شاعر محبوب آنها در قرن ۱۴ میلادی به نام خفه یا خفز، اشعاری داشت که اول جمله عربی بود ولی بقیه جمله به زبان بچگی و بر عکس، مثلا
:
الا ای ساربان منزل دوست// الی رکبانکم طال اشتیاقی؟See MoreAugust 12 at 11:56pm · · 1 personLoading...
Hossein Moayedi There is something we need to learn.. you always telling about the mistakes and plagiarism of ancients Iran ... I believe giving ideas as well suggestions have more benefit (If any) to change the current lifestyle... I also like Iran and watch the future with a optimistic view.August 13 at 12:07am ·
دکتر ایران نژاد Hasan likes to eat poop, Hoseyn tells him he should stop that. Hasan then says "you are so negative. Can you say something positive."August 13 at 5:42pm ·
دکتر ایران نژاد I'll use smoking cigarettes as an analogy next time. lol!August 26 at 12:21am · · 1 personLoading...


No comments:
Post a Comment