افکار اپیکوروس را با دیدگاه خیام مقایسه کنید. ببینید کدام یک کامل تر و ژرفتر به زندگی، به آخرت و به خوشبختی نگریسته است و کدام از دیگری تقلید کرده است. اپیکوروس متولد 342 ق.م. است.;
http://tdi.blogfa.com/post-115.aspx
http://neo-engineering.persianblog.ir/post/12
اندیشه های اپیکوروس
نویسنده : میراث نو ; ساعت ۱٠:٠۳ ب.ظ روز چهارشنبه ٢ دی ،۱۳۸۸
اپیکوروس یکی از فلاسفه یونان باستان است که او را به عنوان نماینده مکتب لذت گرایی (اصالت لذت) می شناسند. مطابق آموزه های این مکتب لذت مبدأ و مقصد حیات آدمی به شمار می رود و سعادت جز به وسیلهی لذت جویی امکان پذیر نیست. تأثیر فلسفه اپیکوروس در تاریخ به حدی بوده است که حتی امروزه هم در زبان انگلیسی، فرد خوشگذران و لذت جو اپیکور نامیده می شود. بررسی فلسفه اپیکوروس همانند سایر مکاتب تأثیر گذار، بیانگر نکات مهمی از دغدغه های بشری است.
در مورد اپیکوروس متوجه تلاشهای وی برای موجه کردن نظریاتش با طبیعیات می شویم. از این رو حکمت طبیعی اپیکوروس مقدمه فهم فلسفه اوست. او با کمک گرفتن از نظریات علمی زمان خویش به دنبال ارائه نظام اخلاقی و فلسفی خویش است. هر چند نظریات علمی مورد استفاده وی، امروز رنگ باخته است، اما بسیاری از عقاید فلسفی و اخلاقی وی، بعدها و با توجیهی دیگر، در سخنان سایر حکما و فلاسفه و حتی مردم عادی تکرار شده است. هرچند وی حکمت طبیعی خود را پایه حکمت عملی اش قرار میدهد، اما به واقع با رد نظریات طبیعی او نمی توان بنیانهای نظریات فلسفی اش را سست کرد. از این رو بر آن شدیم تا در مورد آرا و افکار وی مطلبی را ارائه دهیم که حاصل آن مقالۀ پیش رو است. ما به شرح نظریات وی می پردازیم و ابتدا نظریات علمی و سپس نظریات فلسفی را شرح می دهیم. در ادامه به طرح انتقادات راجع به وی پرداخته. در پایان نسبت اپیکوریان متأخر به نسل اول آنها را بیان می کنیم.
1.حکمت طبیعی
اپیکوروس می خواست که انسان را از ترسها و نگرانیهایی که مایه عذاب وی است رها کند و مقدمهی رسیدن او را به لذت و سعادت فراهم سازد. وقتی شرایط جامعهی اپیکوروس را در نظر می گیریم، این تلاش برای ما معنادارتر می شود. نقل شده است مادر اپیکوروس در خانه های مردم به کارهایی نظیر جن گیری و طلسم سازی مشغول بود. وی اپیکوروسِ کودک را همراه می برد و کودک می دید که این رنج و نگرانی و سختی به خاطر موجودات موهوم و هراس از مرگ و افکار سخیف به وجود می آید. بنابراین بعدها تلاش خود را معطوف کرد تا چنین خرافاتی را از اذهان پیروانش بیرون راند.
برای رسیدن به هدف فوق او نیاز به نظریاتی راجع به طبیعت داشت. اپیکوروس بیشترین بهره را در این راستا از دموکریتوس می برد. بر این اساس وی معتقد است که تمام تصورات عقلی ما از حسیات ناشی می شوند و بنابراین عقل نه تنها نمی تواند معیاری برای قضاوت در مورد حسیات باشد، بلکه بنای افکار ما همه بر حسیات استوار است و حسیات اساس تنزل ناپذیر معرفت مایند. حسیات از آنجا در فلسفه اپیکوروس اهمیت می یابند که وسیله ای برای رسیدن به وضوح می باشند. وضوح در عین حال که معرف احساس است، مؤید وجود خارجی موضوع احساس نیز هست. لذا لذت و رنج، وضوح دارند. بنابراین حقیقت اند و از چیزهای لذت آور و الم انگیز ناشی می شوند.
از نظر اپیکوروس جهان از اجسام و فضای خالی تشکیل شده است. یعنی جهان یا ماده است یا خلأ. ادرکات حسی ما وجود اجسام را تصدیق می کنند، وجود فضای خالی هم ضرورت تام دارد، زیرا اگر فضای خالی نباشد، اجسام محلی برای ماندن و جنبیدن ندارند، در حالی که گردش آنها برای ما روشن است. اجسام و خلأ تنها جوهرهای واقعی هستند.
اپیکوروس می گوید هیچ چیز از عدم به وجود نمی آید و هیچ چیز هم به عدم نمی پیوندد. جهان همچنان که امروز هست از ابتدا بوده و آنچه فکر می کنیم از بین رفته، در حقیقت تغییر شکل داده. ما به اشتباه می پنداریم که نابود شده است. همچنین مواد، همه به عناصر ساده تری قابل تجزیه هستند. و این تجزیه آنقدر ادامه می یابد تا به عناصر غیرقابل تجزیه ای به نام اتم برسد. اتم ها حقایقی ابدی اند و فنا و مرگ ندارند.
آنچه منشأ تغییر و تحول در جهان می شود، حرکت اتم هاست. به عبارتی مجموع اتم ها ثابت است و چیزی تولید یا مصرف نمی شود. این آرایش اتم هاست که تغییر میکند و چهرۀ جهان را تغییر می دهد. این حرکت بر اثر سه عامل می تواند رخ دهد.1. حرکت عمودی و سقوط اتم ها بر اثر ثقل 2. بر اثر برخورد اتم های سبک و سنگین، اتم های سبک به بالا پرت می شوند. 3. میل یا انحراف که عبارتست از حرکت خود به خودی اتم ها. ویژگی سوم اهمیت فوق العاده ای در فلسفه اپیکوروس دارد که در قسمت بعدی شرح داده خواهد شد.
اپیکوروس روح را نیز مجموعه ای از اتم ها می دانست.زیرا تنها جوهر غیر جسمانی خلأ است. خلأ نه فاعل است و نه فعل پذیر، در حالی که روح فعل و انفعال دارد. بنابراین روح خلأ نیست. پس آنچه نفس یا روح می نامیم در حقیقت جسم است. روح جسمی است لطیف مرکب از گردترین و صافترین ذرات روح و مبدأ حسیات است. در واقع مسولیت حس کردن با روح است.
2.حکمت عملی اپیکوروس
اپیکوروس نظریات علمی اش را تنها به دلیل علاقه اش به شناخت جهان بیان نمی کند. وی می خواهد دستگاهی اخلاقی بسازد تا نتیجه آن آسودگی روح بشر و آزاد ساختن آن از ترسها و نگرانی، که مانع چشیدن لذت اند، باشد. اپیکوروس ریشه بدبختیها و ناراحتیهای بشر را در سه چیز خلاصه می کند: 1. عقاید دینی 2. اعتقاد به تقدیر 3. ترس از مرگ
1 عقاید دینی: اپیکوروس معتقد است که جهان نه کار خداست و نه در فرمان اوست. همانطور که اشاره شد جهان از آرایشهای گوناگون اتم ها پدید می آید. ذرات برحسب نقشهی از پیش تعیین شده کنار هم ننشسته اند. بلکه از روز ازل به هزار گونه برخورد نموده و آرایشهای گوناگونی را آزموده اند. اصل آفریننده چیزی جز طبیعت نیست. همه چیز فقط و فقط به آرایش اتم بستگی دارد. اشیا به طور مکانیکی و از ازدحام ذرات که به طور تصادفی با هم برخورد میکنند، به وجود می آیند. اگر جهان به وسیلهی اراده الهی و برای نفع رساندن به مردم خلق شده بود؛ نمی بایست دارای این همه عیب و نقص می بود.
اپیکوروس با چنین استدلالاتی نمی خواهد وجود خدایان را انکار کند. بلکه قصد دارد تصور عامیانه از دین و خدا را، که بر مبنای وحشت انسان از خدایان است، اصلاح کند. او عمیقا معتقد است که خدایان وجود دارند. آنها موجوداتی جاوید و نیکبخت اند. ما نباید به آنها صفاتی بدهیم که با سعادت و ابدیت آنها منافات داشته باشد. بنابراین نباید کار اداره جهان را متعلق به خداوند دانست. همچنین نباید تصور نمود که خدایان نیز مانند بشر خشمگین می شوند. وجود جاوید و نیکبخت، نه احساس رنج می کند و نه به دیگران آسیبی می رساند. خدایان نمی خواهند به ما آسیبی برسانند و زندگی سعادتمند خود را در فضاهای خالی میان جهان های گوناگون می گذرانند. از نظر اپیکوروس ما باید خدایان را الگو و راهنمای خود قرار دهیم و حیات خود را ارتقا بخشیم.
2. ترس از تقدیر: همانطور که گفته شد، اپیکوروس اعتقاد داشت که جهان از طریق حرکت اتمها تحول می یابد، و یکی از راههای حرکت اتمها میل یا انحراف است( مورد 3). بنابراین نظر، بعضی اتمها به هنگام سقوط، بدون علت مشخص، به مقدار بسیار کمی از خط مستقیم منحرف می شوند. در واقع، با منحرف کردن مسیر خود، قانون تقدیر را می شکند و تسلسل علت و معلول را نیز می گسلد. این جنبه ذاتی ذرات، منشا آزادی اراده و اختیار نیز هست. از این رو ترس از تقدیر معنا ندارد، چرا که هیچ چیز از قبل معین نیست. می توان به تغییر امیدوار بود.
3. بسیاری از مردم از مرگ وحشت دارند و آن را شری بزرگ می پندارند. چرا که تصور می کنند پس از مرگ به علت گناهانشان عذاب خواهند کشید. اما اپیکور اعتقاد دارد که از مرگ نباید هراسید. چرا که مرگ نیست شدن و از میان رفتن احساسات است. همانطور که قبلا در شرح حکمت طبیعی اپیکوروس ذکر شد، وی اعتقاد داشت که روح هم از اتم تشکیل شده است و لذا مانند جسم نابود می شود. از آنجایی که روح منشا احساسات است، مرگ موجب از بین رفتن احساسات می شود. بنابراین مرگ نه خیر است و نه شر. زیرا چنان که گفته شد خیر و شر هم باید به حس در آیند تا واقعی باشند. اپیکوروس جمله معروفی در این زمینه دارد. وی می گوید:« تا زمانی که ما هستیم مرگ نیست و زمانی که مرگ هست دیگر ما نیستیم.» حتی اگر انسان، جوانمرگ هم بشود، باز نمی توان مرگ را شر دانست. زیرا کمیت عمر از نظر اپیکوروس مهم نیست، بلکه کیفیت آن تعیین کننده است. زندگی اندک توأم با سعادت و لذت بر زندگی بلند پر محنت اولویت دارد.;
http://tdi.blogfa.com/post-115.aspx
http://neo-engineering.persianblog.ir/post/12
اندیشه های اپیکوروس
نویسنده : میراث نو ; ساعت ۱٠:٠۳ ب.ظ روز چهارشنبه ٢ دی ،۱۳۸۸
اپیکوروس یکی از فلاسفه یونان باستان است که او را به عنوان نماینده مکتب لذت گرایی (اصالت لذت) می شناسند. مطابق آموزه های این مکتب لذت مبدأ و مقصد حیات آدمی به شمار می رود و سعادت جز به وسیلهی لذت جویی امکان پذیر نیست. تأثیر فلسفه اپیکوروس در تاریخ به حدی بوده است که حتی امروزه هم در زبان انگلیسی، فرد خوشگذران و لذت جو اپیکور نامیده می شود. بررسی فلسفه اپیکوروس همانند سایر مکاتب تأثیر گذار، بیانگر نکات مهمی از دغدغه های بشری است.
در مورد اپیکوروس متوجه تلاشهای وی برای موجه کردن نظریاتش با طبیعیات می شویم. از این رو حکمت طبیعی اپیکوروس مقدمه فهم فلسفه اوست. او با کمک گرفتن از نظریات علمی زمان خویش به دنبال ارائه نظام اخلاقی و فلسفی خویش است. هر چند نظریات علمی مورد استفاده وی، امروز رنگ باخته است، اما بسیاری از عقاید فلسفی و اخلاقی وی، بعدها و با توجیهی دیگر، در سخنان سایر حکما و فلاسفه و حتی مردم عادی تکرار شده است. هرچند وی حکمت طبیعی خود را پایه حکمت عملی اش قرار میدهد، اما به واقع با رد نظریات طبیعی او نمی توان بنیانهای نظریات فلسفی اش را سست کرد. از این رو بر آن شدیم تا در مورد آرا و افکار وی مطلبی را ارائه دهیم که حاصل آن مقالۀ پیش رو است. ما به شرح نظریات وی می پردازیم و ابتدا نظریات علمی و سپس نظریات فلسفی را شرح می دهیم. در ادامه به طرح انتقادات راجع به وی پرداخته. در پایان نسبت اپیکوریان متأخر به نسل اول آنها را بیان می کنیم.
1.حکمت طبیعی
اپیکوروس می خواست که انسان را از ترسها و نگرانیهایی که مایه عذاب وی است رها کند و مقدمهی رسیدن او را به لذت و سعادت فراهم سازد. وقتی شرایط جامعهی اپیکوروس را در نظر می گیریم، این تلاش برای ما معنادارتر می شود. نقل شده است مادر اپیکوروس در خانه های مردم به کارهایی نظیر جن گیری و طلسم سازی مشغول بود. وی اپیکوروسِ کودک را همراه می برد و کودک می دید که این رنج و نگرانی و سختی به خاطر موجودات موهوم و هراس از مرگ و افکار سخیف به وجود می آید. بنابراین بعدها تلاش خود را معطوف کرد تا چنین خرافاتی را از اذهان پیروانش بیرون راند.
برای رسیدن به هدف فوق او نیاز به نظریاتی راجع به طبیعت داشت. اپیکوروس بیشترین بهره را در این راستا از دموکریتوس می برد. بر این اساس وی معتقد است که تمام تصورات عقلی ما از حسیات ناشی می شوند و بنابراین عقل نه تنها نمی تواند معیاری برای قضاوت در مورد حسیات باشد، بلکه بنای افکار ما همه بر حسیات استوار است و حسیات اساس تنزل ناپذیر معرفت مایند. حسیات از آنجا در فلسفه اپیکوروس اهمیت می یابند که وسیله ای برای رسیدن به وضوح می باشند. وضوح در عین حال که معرف احساس است، مؤید وجود خارجی موضوع احساس نیز هست. لذا لذت و رنج، وضوح دارند. بنابراین حقیقت اند و از چیزهای لذت آور و الم انگیز ناشی می شوند.
از نظر اپیکوروس جهان از اجسام و فضای خالی تشکیل شده است. یعنی جهان یا ماده است یا خلأ. ادرکات حسی ما وجود اجسام را تصدیق می کنند، وجود فضای خالی هم ضرورت تام دارد، زیرا اگر فضای خالی نباشد، اجسام محلی برای ماندن و جنبیدن ندارند، در حالی که گردش آنها برای ما روشن است. اجسام و خلأ تنها جوهرهای واقعی هستند.
اپیکوروس می گوید هیچ چیز از عدم به وجود نمی آید و هیچ چیز هم به عدم نمی پیوندد. جهان همچنان که امروز هست از ابتدا بوده و آنچه فکر می کنیم از بین رفته، در حقیقت تغییر شکل داده. ما به اشتباه می پنداریم که نابود شده است. همچنین مواد، همه به عناصر ساده تری قابل تجزیه هستند. و این تجزیه آنقدر ادامه می یابد تا به عناصر غیرقابل تجزیه ای به نام اتم برسد. اتم ها حقایقی ابدی اند و فنا و مرگ ندارند.
آنچه منشأ تغییر و تحول در جهان می شود، حرکت اتم هاست. به عبارتی مجموع اتم ها ثابت است و چیزی تولید یا مصرف نمی شود. این آرایش اتم هاست که تغییر میکند و چهرۀ جهان را تغییر می دهد. این حرکت بر اثر سه عامل می تواند رخ دهد.1. حرکت عمودی و سقوط اتم ها بر اثر ثقل 2. بر اثر برخورد اتم های سبک و سنگین، اتم های سبک به بالا پرت می شوند. 3. میل یا انحراف که عبارتست از حرکت خود به خودی اتم ها. ویژگی سوم اهمیت فوق العاده ای در فلسفه اپیکوروس دارد که در قسمت بعدی شرح داده خواهد شد.
اپیکوروس روح را نیز مجموعه ای از اتم ها می دانست.زیرا تنها جوهر غیر جسمانی خلأ است. خلأ نه فاعل است و نه فعل پذیر، در حالی که روح فعل و انفعال دارد. بنابراین روح خلأ نیست. پس آنچه نفس یا روح می نامیم در حقیقت جسم است. روح جسمی است لطیف مرکب از گردترین و صافترین ذرات روح و مبدأ حسیات است. در واقع مسولیت حس کردن با روح است.
2.حکمت عملی اپیکوروس
اپیکوروس نظریات علمی اش را تنها به دلیل علاقه اش به شناخت جهان بیان نمی کند. وی می خواهد دستگاهی اخلاقی بسازد تا نتیجه آن آسودگی روح بشر و آزاد ساختن آن از ترسها و نگرانی، که مانع چشیدن لذت اند، باشد. اپیکوروس ریشه بدبختیها و ناراحتیهای بشر را در سه چیز خلاصه می کند: 1. عقاید دینی 2. اعتقاد به تقدیر 3. ترس از مرگ
1 عقاید دینی: اپیکوروس معتقد است که جهان نه کار خداست و نه در فرمان اوست. همانطور که اشاره شد جهان از آرایشهای گوناگون اتم ها پدید می آید. ذرات برحسب نقشهی از پیش تعیین شده کنار هم ننشسته اند. بلکه از روز ازل به هزار گونه برخورد نموده و آرایشهای گوناگونی را آزموده اند. اصل آفریننده چیزی جز طبیعت نیست. همه چیز فقط و فقط به آرایش اتم بستگی دارد. اشیا به طور مکانیکی و از ازدحام ذرات که به طور تصادفی با هم برخورد میکنند، به وجود می آیند. اگر جهان به وسیلهی اراده الهی و برای نفع رساندن به مردم خلق شده بود؛ نمی بایست دارای این همه عیب و نقص می بود.
اپیکوروس با چنین استدلالاتی نمی خواهد وجود خدایان را انکار کند. بلکه قصد دارد تصور عامیانه از دین و خدا را، که بر مبنای وحشت انسان از خدایان است، اصلاح کند. او عمیقا معتقد است که خدایان وجود دارند. آنها موجوداتی جاوید و نیکبخت اند. ما نباید به آنها صفاتی بدهیم که با سعادت و ابدیت آنها منافات داشته باشد. بنابراین نباید کار اداره جهان را متعلق به خداوند دانست. همچنین نباید تصور نمود که خدایان نیز مانند بشر خشمگین می شوند. وجود جاوید و نیکبخت، نه احساس رنج می کند و نه به دیگران آسیبی می رساند. خدایان نمی خواهند به ما آسیبی برسانند و زندگی سعادتمند خود را در فضاهای خالی میان جهان های گوناگون می گذرانند. از نظر اپیکوروس ما باید خدایان را الگو و راهنمای خود قرار دهیم و حیات خود را ارتقا بخشیم.
2. ترس از تقدیر: همانطور که گفته شد، اپیکوروس اعتقاد داشت که جهان از طریق حرکت اتمها تحول می یابد، و یکی از راههای حرکت اتمها میل یا انحراف است( مورد 3). بنابراین نظر، بعضی اتمها به هنگام سقوط، بدون علت مشخص، به مقدار بسیار کمی از خط مستقیم منحرف می شوند. در واقع، با منحرف کردن مسیر خود، قانون تقدیر را می شکند و تسلسل علت و معلول را نیز می گسلد. این جنبه ذاتی ذرات، منشا آزادی اراده و اختیار نیز هست. از این رو ترس از تقدیر معنا ندارد، چرا که هیچ چیز از قبل معین نیست. می توان به تغییر امیدوار بود.
3. بسیاری از مردم از مرگ وحشت دارند و آن را شری بزرگ می پندارند. چرا که تصور می کنند پس از مرگ به علت گناهانشان عذاب خواهند کشید. اما اپیکور اعتقاد دارد که از مرگ نباید هراسید. چرا که مرگ نیست شدن و از میان رفتن احساسات است. همانطور که قبلا در شرح حکمت طبیعی اپیکوروس ذکر شد، وی اعتقاد داشت که روح هم از اتم تشکیل شده است و لذا مانند جسم نابود می شود. از آنجایی که روح منشا احساسات است، مرگ موجب از بین رفتن احساسات می شود. بنابراین مرگ نه خیر است و نه شر. زیرا چنان که گفته شد خیر و شر هم باید به حس در آیند تا واقعی باشند. اپیکوروس جمله معروفی در این زمینه دارد. وی می گوید:« تا زمانی که ما هستیم مرگ نیست و زمانی که مرگ هست دیگر ما نیستیم.» حتی اگر انسان، جوانمرگ هم بشود، باز نمی توان مرگ را شر دانست. زیرا کمیت عمر از نظر اپیکوروس مهم نیست، بلکه کیفیت آن تعیین کننده است. زندگی اندک توأم با سعادت و لذت بر زندگی بلند پر محنت اولویت دارد.;
No comments:
Post a Comment